در کمال ناباوری به یه کشف جدید رسیدم!
دقت کردید اگه ترکیبی از دیوید کاپرفیلد و آنتونی رابینز در ۲۰۰۰ سال پیش به دنیا میومدن.تعداد پیامبران اولوالعضم از ۵ تا به ۶ تا تغییر میکرد.به همین راحتی!!!
پ.ن. من نه کافرم نه ملحد و نه...خل.من فقط یه آدم با یه مغز پر سوالم.فقط حس میکنم هر روز صبح با یه مشت مترسک طرفم.تو خالی.بدون هیچ جهتی.میچرن.میچرم.و شبها تو بسترم همه صحنه های منضجر(؟) کننده ای که دیدم رو بالا میارم.خیلی وقته با کلاغا دست به یکی کردم.از مترسک بودن که بهتره!
پ.ن.۲ فعلا که با خدا تو راند دومیم.نمیدونم تهش چی میشه.فک کنید به این قسمت! چه تضمینی هست هان؟؟؟
-------------------------------------------------------------------------------
۱۲
. > Officer Down ، Repaet Officer Down <میبینم! با چشمان نیمه باز خودم ، چشمانی که حتی دیگر از شگفت انگیز ترین اتفاقات هیجان زده نمیشود.با چشمان نیمه بازم حس میکنم ، فرو ریختن دیواره های مغزم را.باز هم زمانش فرا رسیده!
حس دفع شدن تک سلولی های مغزم که هرگز تک سلولی دیگری پیدا نشد تا بارورشان کند. بدم یخ کرده و من با چشمان نیمه باز حس میکنم دفع شدن تمام عقده هایم را و تمام ا.س.پ.ر.م ها و ت.خم.ک های مغزم را.و متلاشی شدن روحم را که تکه تکه بالا آورده ام.
اینجا فقط من و تنهایی هستیم. و نوری از پنجره داخل نمی آید.شب محضی است است اثبات نمیخواهد.تنهایی من باید چند روز همبستری را کنار بگذاریم. شک ندارم که چون زنان "پ.ر.ی.و.د" شده ام ... بار ها و بارها.و اینجا بر خلاف آنجا که قرص های خون ساز هست هیچ قرصی یافت نمیشود تا روح مرا باز بسازد.و ودیواره های فرو ریخته مغز من را باز گرداند. بحثی است عمیق دوست من.همه چیز نوید یک دوره ی طولانی را میدهد.
پ.ن. چیه؟ میخوای تو ای قضیه هم انحصار طلبی کنی!؟میتونم ..میشم ! همینیه که هست!
-------------------------------------------------------------------------------
۱۳
. سلاخ
باور کن وقتی وقتی در آن شب های سرد زمستان قلب کوچک و معصوم یه پسر بچه ی ۱۷ ساله را به تو تقدیم میکردم رویش ننوشته بود به شرط چاقو! تو هم هیچ جایت ننوشته بودند سلاخ!قیافه ات چون شیاطین بود و کسی نمیدانست گاهی بچه ها عاشق شیاطین میشوند. به تو گفته بودم چشم های همه را میخوانم.نگفته بودم؟ اما آن قدر آن ساتور بزرگت در جای جای قلبم فرو کردی تا مطمئن شوی قرمز است. واقعیست ، شیرین است! این بازی تو بود.عاشق بازی بودی نه؟
حال جز یک مشت گوشت مچاله شده هیچ از آن قلب معصوم نمانده.من حسرت لبهای تو را دیگر به گور نخواهم بود.ههه چقدر امحق بودم. حتی در ظاهر دوست من! وقتی خودت را لوس میکردی و میگفتی "من زیبا نیستم" و من از ته همان دل میگفتم که "نه! تو زیبایی فرشته ی من" باور کن چشم هایم نمیدید.من عاشق روحت بودم سلاخ من.روحم را کشتی و حالا که چشم های روحم کو ر شده وقتی به ظاهرت میرسم دلم را میزنی.حتی حالم از تماس دستانت به هم میخورد.دیشب تنها عکست را پاک کردم.همان عکس جشن تولدت را میگویم یادت هست؟ با آن چشم های غمگین! ۳ سال به قلاده کشیدن یک انسان تو را راضی کرد.خوشت میامد که کسی همیشه دنبالت باشد نه؟ اگر به من حق بخشش بدهند به تو میگویم که هرگز نخواهم بخشیدت.به خاطر آنچه کردی.
بارها گفتم غرورت را له کن نه؟ حال شاید شکنجه های دوزخ تو را یاری کند که آن غرور مسخره ات به ظاهر نه چندان زیبایت و محل زندگیت و شاید قابلیت های روحت را له کنی! نمیدانم که چه چیز تو مرا مسخ کرده بود.اما دیگر حسرتی نمانده! هه.همیشه کسانی خواهند بود که تو را بخواهند.اما ظاهرت تنها قوه جنسیشان را تحریک خواهد کرد.دیگر کسی چون من روحت را تکه تکه تا صبح دم نخواهد پرستید! و پس از ارضایشان تو دست مایه میشوی برای نفر بعدی.آری دوست من این یک دومینوی انسانیست! نیمتوانی ترکش کنی! و من فقط از تو متنفرم. خوشحالم که دیگر نیستی! مطمئنم که امسال آخرین باری بود که تولد نفرین شده ات را تبریک گفتم.آری دوست سلاخ من.زندگی میچرخد و میچرخد.همه چوب گناهانشان را خواهند خورد.بارها به تو گفته بودم که سلاخی قلب دیگران بزرگترین جرم است.نفرین من بدرقه راحت باد .تنفرم را با خود ببر و دیگر برنگرد.حتی خبر مرگت را هم که بیاورند از جایم جم نمیخورم.میتوانی امتحان کنی!!!
پ.ن. هیچ وقت وقت نشد بهت بگم که پست "توبه کن فاحشه" رو واسه تو نوشتم!
پ.ن.۲
: از درد کشیدنت لذت نمیبرم.تنها خواستم بگویم که دیگر مردی.پ.ن.۳
: از این قضیه ۵ سال گذشته نمیدونم چرا یهو همین جوری دلم خواست بنویسم. یه ۲ سالی میشد کلا" Delete ش کرده بودما!!! من قاطیم نه؟-------------------------------------------------------------------------------
۱۴
. فرشته ها را هدف بگیر!هیچ وقت به معصومیت بچه ها اعتقاد نداشتم.اونا فقط یه تخفیفی بهشون دادن.مثل وقتی با یه تیم ضعیف میخوای فوتبال بازی کنی. بهشون میگی از همین اول بازی ۵
- ۰ به نفع شما!!!اون تخفیفم اینه که اونا رو صفر به صفر فرستادن تو این دنیا.تنها چیزی که هست اینه که اونام مثل همه انسانا محدود تو زمانن.وگرنه هیچ فرقی نمیکنه.زمان نشون مبده چه گهی خواهند شد.یه کشیش مذهبی یا یه قاتل ضنجیره ای یا یه فاحشه یا یه..! بهشون زمان بدین تا بفهمید با چی طرفید..
***این بچه ه ـ خیلی نازه نه؟گوگولیه نه؟دوس داری فشارش بدی و بغلش کنی ببریش پارک و براش بستنی بخری؟ میشه قبلش رو ادامه ی مطلب این زیر کلیک کنی؟ خواهش میکنم وگرنه ممکنه خودتو سرزنش کنی!

پ.ن. زمان....زمان...زمان...من متنفرم از این نظام هایی که هر روز کشف میکنم!
پ.ن.۲ روی ادامه مطلب کلیک کن
پ.ن.۳
به نظرت فکر نیمکنی خوندن این بلاگ بعضی از عقایدتو و چیزایی که بهشون ایمانم داری و عادت کردی رو تحدید میکنه؟ اینجا سمیه! از من گفتن بود. زندگی بدون دغدغه و سوال خیلی قشنگ تره. توصیه ها رو هم جدی بگیر!وگرنه بوووم.منفجر میشی مغزت میپاشه در و دیوار!پ.ن. بی ربط: ما دیشب یکی رو پیدا کردیم که مث خودمون چت میکرد.تایپ کردنش قر و قاطی و حرفاش با مغز در حال ریزش ما یه مو بیشتر فاصله نداشت.ما انگار که به خر تی تاب بدی!!! ذوق مرگ شدیم! خیلی حال داد.
ادامه مطلب


