
میگن بزرگ شدی..میگن پسر دیگه بده..الان هم سنای تو ازدواج میکنن..تو الان به جای نالیدن باید یه کار پیدا کنی... هم سن هات دارن پول دار میشن...زندگی من مدت هاست به یه مو بنده...
شب های من تو این خونه تنها داره چه جوری میگذره؟ هان؟؟؟ کسی میدونه؟؟؟ من هنوزم از نالیدن خسته نشدم...نه هنوز نشدم... یهو همه چی بهم میریزه... همیشه تو مرز انفجارم..امشبم از اون شباس که بغضه چسبیده تهش..یعنی ته تهش..نمیتونید تصور کنید...مرزهام با هم قاطی شده...دیگه نمیدونم گرسنمه یا دلم گریه میخواد..نمیدونم نیاز دارم یکی بهم محبت کنه یا صورت یکی رو خط خطی کنم... نخند..به خدا این خنده دار نیست...دیگه دارم از بشر بودن خارج میشم... وقتی این اتفاق میفته که دیگه کلا به ته خط رسیده باشی...حالا اینجا داری رو تیغ را میری...دیگه هیچ محدوده قرمزی نیست... همه چی رو تجربه کردم..همه چی...میفهمی همه چی یعنی چی؟؟؟ از بهترین ها تا کثافت ترین حالت ها..از زهد و پارسایی محض تا هرزگی مطلق...اما هر جفتش به روش خودم...دیگه حتی شکنجه شدن...با تیغ خط خطی کردن...گرسنگی ساعتی کشیدن(مث همین الان که از دیروز ناهار هیچی نخوردم) حتی بلاگ نوشتن..دیگه هیچی این روح نفرین شده و نا آروم منو آروم نمیکنم...دیگه نیمدونم به کدوم دیوار باید چنگ بزنم که سقوط نکنم..بهم گفتن به خاطر جلب توجه مینویسی...واسه اینکه از حس ترحم خوشت میاد..بهم گفتن تو مریضی..چرا ر وانپزشک نمیری..اصلا تو چیزیت نیست..یه کم دپ زدی....بهم گفتن تو یوانه ای..بهم گفتن بچه تو که همه چی واست محیاس...فکر پیشرفت باش..امشب جدا به بن بست رسیدم..این قدر که با این حالم دارم مینویسم...باورتون نمیشه قرصا رو همه رو ریختم دور که یهو به سرم نزنه همه رو بخورم...باورتون نمیشه همه تیغ ها رو ریختم دور که اگه حتی به تهش رسیدم بگم...امشب نه! من حتی دیگه نمیدونم این روحم که داره درد میکشه از چی داره میکشه..عامل این درد مجهول بین ضجه زدنای پنهانی من تو خلوت این خونه تاریک گم شده..درد بهم امون نمیده که بشینم فکر کنم و این کلاف در هم رو باز کنم... دلم "ای سی یو" میخواد!!! صدای دستگاهی که ضربان قلبم رو نشون میده...
منتظرم تا این کار لعنتی برسه خونه...فرمشو پر کردم...فرم اهدای تمام عضو های بدنم رو بعد از مرگ..ترجیه میدم هر کدومشون یه خانواده رو از لباس سیاه پوشیدن نجات بده..شاید از عذاب روح من ذره ای کم بشه..من دارم تاوان چیو پس میدم هان؟؟؟ من کیو آزار دادم که دارم آزار میبینم...من ...آخه من... فقط خودم دلم واسه خودم میسوزه..تو بلاگ روزمرگی های یک آپاچی یه شعر محشر خوندم...نوشتشمش زدمش رو دیوارم...
سر بر شانه هایت بگذار
دست هایت را دورت حلقه کن
و خودت را محکم در آغوش بکش
باور کن
غیر از خودت هیچکس را نداری
سر بر شانه هایت بگذار
و امشب در بسترت
خودت را بوسه باران کن
و تا به صبحدم برای دلت
غزل های عاشقانه بخوان.
باور کن
تو تنهایی ...
--------------------------------------------------
پ.ن.۱: مادر شیطان پیدا شده!!! در شهر پیچیده است که شیطان از مادری زاده شده...شیطان هنوز هم میگردد تا بیابد آنکه این دروغ را بافته که او از مادری زاده شده!یکی پیدا شده از خودش شیاد تر!!!
--------------------------------------------------
پ.ن.۲: لذت محض میخوام..میفهمی رفیق...آره منظورم دقیا همون یه که الان تو فکرته..اما نه... فکر من خیلی خراب تر از فکر توئه...
به قول این بلاگ "آ.و.ی.ز.و.ن": از تمام لذایذ جنسی همین فوت فتیش ما را بس!
--------------------------------------------------
پ.ن.۳: همه آدم بدای درب و داغون میخورن به تور من..مدت ها باهاشون حرف میزنم ...از جونم..از وقتم...از ته دلم مایه میزارم...ههه خوب باشید..اما تو بدی هاشون یه چیزاییشونو دوس دارم که عوض نشه..میدونید تهش چی میشه..فقط همون چیزاییشیون عوض میشه که من دوس نداشتم عوض شه!بقیشون همون گهی میمونه که بودن!!!!
--------------------------------------------------
پ.ن.۴: سودا زده ی طریه جانانه ام امشب....زنجیر بیارید که دیوانه ام امشب...زنجیر بیارید...
و یکی پیدا شه...برام بخونه...فقط واسه من...نه واسه اون پسر خوشگله ...فقط واسه من..:
بخواب ای مسافر خسته ی صحرا بابایی.... لالالالا لالایی...
روی دامنم بخواب تا صبح فردا بابایی...لالالا لالایی...
به خدا درد دل...فکر نکنی شکایته... به خدا حکایته...
--------------------------------------------------
پ.ن.۵: کی میدونه "ارباب بی کفن" یعنی چی ؟؟؟
:::آری حساس ترین نقطه در عرش سماوات و زمین است:::
--------------------------------------------------
پ.ن.۶:
- خب من آمادم!
+ خب ۵ قدم میری عقب...خوب به جلوت نگاه کن...به خودت شک راه نده...نفستو حبس کن....با تمام قدرت بدو جلو...قبل از قدم آخر پاتو بیار بالا بزار رو اون لبه بلند..با تمام وجودت یه جهش به بدنت بده...دستاتو باز کن...حس پرواز...
یک دقیقه بعد یه پیکر میفته وسط پیاده رو...پیاده رو از خون سیراب میشه!!از اون بالا شیطان به حماقت پسرک میخنده!
یک دقیقه بعد از اون یک دقیقه(!) : جسد شیطان میفته وسط خیابون!!! روح پسرک شیطان رو از اون بالا هل داده پایین...
خدا اون بالا قهقهه میزنه و پیش خودش میگه عجب جونوری بود این پسره!
--------------------------------------------------
پ.ن.۶:
یه اتاق تاریک و یه زوج خوشبخت مشغول امر خیر!!! بیشتر از ۲۰ ملیون روح کوچولو تو اتاقن!!!...همشون مضطربن!!! تو چشای همشون بغض و اشک دیده میشه...ههه این روح ها این قدر کوچیکن که هنوز چشم ندارن...یه لحظه پچ پچ هاشون قطع میشه..انگار امر خیر تموم شده..نفس های همشون تو سینه حبس میشه....هیچ کدوشون احساس لرزش میکنن(این حس لرزش حسیه که به روح کوچولویی دست میده که قراره بیاد رو زمین زندگی کنه) همه از ترس چشاشاونو بستن!!!اما یه دقیقه میگذره اما هیشکی نمیلرزه!!! همه با تردید چشاشونو باز میکنن! مرده یه چیزی رو میزاره لای دستمال کاغذی و میندازه تو سطل آشغال!!!
موج شادی روح های کوچولو رو در خودش غرق میکنه...سرویس برگشت به بهشت رسیده!!!...همه میدون میرن سوار سرویس میشن...همشون امشب بازم تا صبح میتونن با هم تو بهشت فوتبال بازی کنن...و باور کنید """کاندوم""" برای روح های کوچولو در بهشت میتونه خوشحال کننده ترین وسیله ساخت این بشر کثیف باشه!!! باور کنید...تنها چیزی که میتونه مانع انتقال اون روح کوچولوهای خوشحال از بهشت روی این زمین پر از تاریکی بشه...
راننده سرویس: همه روح کوچولو ها سوار شدن؟؟؟
و من یاد لحظه لرزیدنم میفتم...
--------------------------------------------------
پ.ن.۷: همه آرزو دارن نوه نتیجشونو ببینن..من فقط آرزو دارم کرم قبرمو ببینم!
--------------------------------------------------
پ.ن.۸: یکی از این همه پولک ستاره ..ای کاش میشد ...ای کاش...مال من بود...
د ـ مادر(..) آخه مگه این انتظار زیادیه...هان؟؟؟ من این قدر بالا آوردم تو این حموم که دیگه مطمئنم به زودی کل معدم رو بالا میارم... بسمه..به خودت قسم...بسه.... این شعر مدت هاست به جای اون تیغ ها داره رو روحم نقاشی میکنه!
چه شبایی گریه کردم...تو به حالم خنده کردی...
آغوش خداحافظی رو حتی حوصله نکردی....
نه تو عاشقم نبودی و نیستی...مشت تو وا شده پیشم...
دیگه دارم توی هق هق...گرگ بارون زده میشم...
اشتباه بود...اشتباه بود...دل به تو بستن گناه بود...
میگن مسیح به خاطر گناهان بشر مصلوب شد...من به خاطر گناه کی دارم مصلوب میشم هان؟؟؟
--------------------------------------------------
پ.ن.۹: این پ.ن ها هر روز اضافه میشن! برام نصیحت نظر نزارید... هم دردی هم نذارید...فقط اگه مطلب مهمی بود....سعی میکنم نفس بکشم...ماسک اکسیژن میخوام...
