
هوا سرده ... سوز سردی داره ... هوا گرفتست ... ابرها تو تاريکيه شب يه جور خاصی شدن ... جز يکی دوتا معتاد و يه خانواده کسی تو پارک نيست ... گهگاهی چند نفر از تو پارک رد ميشن ... من تو زمين بازی نشته ام روی تاب و آروم تاب می خورم ... حالا که پاهام آويزونه سنگينيه رمپ ها بيشتر خودشونو نشون ميدن ... دستامو از آرنج دور زنجير تاب حلقه کرده ام و کردمشون تو جيبم تا يخ نکنن ... يه دخترو پسر جون اومدن کنار من سوار تاب شدن ... با هم کل انداختن کی بالاتر ميره ... پسره بالاتر ميرفت ... و من همچنان آروم آروم تاب می خورم و واکمن گوش ميدم ... آهنگ "تا شش بشمر و بمير" ( count to six and die ) ... صدای چرخش خشاب يه اسلحه ی رولور ... می چرخه و می چرخه ... آمادست برای شروع بازی مرگ ... سريع همه چی تموم ميشه ... چشماشو باز نگه داشته ...لوله ی فلزی سرد در دهانش ... که لب های يک دختر کوچک که ترسيده دورش حلقه زده ... فرشته ای داره که منتظره تا ببرتش ... نمی خواد طلب بخشش کنه ... ايمانشو کامل از دست داده ... می چرخه ... شانس يک به شش ... يک ... دو ... سه... صدای کشيده شدن ضامن ...چهار ... پنج ...شش... صدای قرار گرفتن لوله ی اسلحه ميان دندان ها ... ماشه کشيده ميشه ... تق ! هنوز زندست ... اين نبود ... دوباره و دوباره و دوباره و دوباره ... تق .. تق ... تق ... تق ... هيچ کدوم نبودن ... ششميش و اخرين ... حالا ديگه ميدونه که گلوله کدومه ... ايندفه ديگه گلوله ی سربی وارد دهانش ميشه و تموم ... صدای کشيدن ضامن ... ميذارتش توی دهانش و بنگ ... بازی مرگ تموم شد ... Game over ...
اون دختر پسره هنوز دارن تاب می خورن اون بالا بالاها ... معتادا هنوز اونجان ... اون خانواده هه هم همون جای قبلی ان ... ومن ... من هنوز آروم آروم تاب می خورم و با خودم ميشمرم ... يک ... دو ... سه ... چهار ... پنج ... خلاص
