...باشد که رستگار شویم...
به دلیل حجم زیاد صفحه از این به بعد فقط پست آخر رو میتونید تو صفحه اصلی بخونید و برای خواندن پست های گذشته 3o Day از جدول زیر استفاده کنید.
|
روز اول |
|
|
روز دوم |
|
|
روز سوم |
|
|
روز چهارم |
|
|
روز پنجم |
۳۱. Pleasure delay

این اصطلاح Pleasure delay رو تو فیلم Vanilla Sky شنیدم. شاید این 2 تا کلمه بهترین توصیف شخصیتی از من بود. بسیار شیفته این ترکیب شدم.
ذاتا اشاره به انسان هایی داره که بیشترین لذت رو نه در رسیدن به خود لذت بلکه تو مسیر رسیدن به اون کسب میکنن و ذاتا لذت زودرس تاثیر چندانی در ارضای درونشون نداره. این لذت گستره بزرگی از لذت نوشتن تا لذت جنسی داره... شاید این تنها نکته مثبت کُند انجام دادن کارها باشه .. مثل حسی که این قدر تو درونت نگهش میداری تا به بلوغ کامل برسه و بعد ظهور پیدا کنه... مثل موقعی که یه کم تشنگی رو اینقدر نگهش میداری تا تبدیل به یه عطش بزرگ بشه و بعد آب رو با اون عطش میخوری نه با اون تشنگی اولیه ... اگه از این دست آدما هستید باید بگم لذت عمیقتری رو از انسان های عادی میبرید هر چند از نظر کمیت خیلی از اونها عقبترید.
-----------------------------------------------------------
۳۲. جاده آسفالت
ایدئولوژی رو تعریف کنید !؟
من : ایدئولوژی یعنی یه روز صبح همه مردم دنیا رو به صف کنی و مغز همه رو از تو سرشون بکشی بیرون. همه رو بریزی تو یه مخلوط کن بزرگ و کلی بهش چاشنی ، هدایت کننده ، محدود کننده، ترساننده ، حماقت و ... اضافه کنی و بعدش کلید روشن رو فشار بدی. محلول حاصل ایدئولوژی نامیده میشود!
و بعدش با یه یه سرنگ بزرگ محلول حاصل رو بار دیگه تو مغز تمام بشریت تزریق کنی ! مغز جدید بین تمام بشریت به یک شیوه کار خواهد کرد و اونها رو محدود در فکر کردن و ترساننده از قوانین خواهد ساخت به طوری که تفکر تزریقی اونها رو ارضا خواهد کرد و مثل گله گوسفندان میتونن از یک راه و از یک نفر و از چهارچوب قوانین برای سعادت ابدی و ازلی پیروی کنند!
+ من هنوزم نمیفهمم چه طور میشه واسه بشری که حتی 2 تاشونو نمیشه پیدا کرد که اثر انگشتاشون مثل هم باشه یه ایدئولوژی واحد٫ یه طرز فکر واحد رو به عنوان راه سعادت واسه همشون تعریف کرد و بهشون گفت که هر چیزی خارج از این چهار چوب خطا گناه حرام و باطل هستش! (منظورم در مورد تمام ایدئولوژی های الهی و غیر الهی و سیاسی و اجتماعی میباشد) .
من به طور کل به وجود یک ذات یکسان بین کل بشریت اعتقاد ندارم چون حتی نمیشه یه دونه خصوصیت روحی مشترک پیدا کرد که در کل بشریت یکسان باشه! من هنوزم منظور ایدئولوژی واحد و تنها راه سعادت رو در قالب چهارچوب های خاص نمیفهمم!
پ.ن. 1 : نفهم خودتی!
پ.ن. 2 : مذهب نمود کامل یک ایدئولوژی جامع میباشد!
پ.ن. 3 : من همچنین فکر میکنم ایدئولوژی ذاتا واسه آدمایی با IQ های پایین ساخته شده!
پ.ن. 4 : میدونید الان در مورد تفکرات ایدئولوژیک مد شده؟ "من به خدا (یا صرفا یه موجود برتر) اعتقاد دارم ولی به مذهب نه!" به نظرم اگه در آینده "ک.س شعر محض" به عنوان یک رشته مستقل دانشگاهی به رشته های موجود اضافه بشه این جمله میتونه به عنوان یه Course مستقل و تخصصی تدرس بشه! (آمین)
-----------------------------------------------------------
۳۳. My Basic Rulez #1
بعد از 4 سال فکر مداوم به این سوال که "بشر برای چی زندگی میکنه؟" به این نتیجه انقلابی رسیدم!
بشر به طور کل به 5 دلیل زندگی میکنه!
1. آرامش
2. لذت
3. پول
4. قدرت
5. س.ک.س (یا برتری س.ک.س.ی!)
پ.ن. 1 : 4 سال از زندگی من سر درک این 5 تا به فااااااااک رفته ...
هر چیزیو فکر کنی از خدا پرستی تا هرزه گری تا معصوم و پاک موندن تا کسب علم و حتی عشق تو همین 5 تا خلاصه میشه!
پ.ن. 2 : این همون باری بوده که رو دوش کوه ها گذاشتن و قبول نکرده؟ همین؟!!
پ.ن. 3 : 5 مورد بالا رو میشه به طور کل در 2 مورد (لذت و آرامش) خلاصه کرد.
پ.ن. 4 : هنوز این سوال که "بشر برای چی خلق شده؟" واسم مجهوله!
پ.ن. 5 : بین "علت خلقت" و "علت زیستن" بسیار فرق هستش!
-----------------------------------------------------------
۳۴. My Basic Rulez #2
سال ها به قوانین چنگ زدم ... فکر میکردم نقص فنی و منطقی که تو دنیا میدیدم رو باید در غلط بودن قوانین جستجو کرد. چرا این جوریه؟ چرا ؟ چرا؟ مگه خدا انسانو نمیشناخته؟ و هزاران سوالی که مغز منو کاملا از تو میتراشید و میخورد.
بعد از ساعت ها نمودن مغزم ... به فاک دادن درسای دانشگاه و افسردگی که تا مغز استخوانم نفوذ کرده، بلاخره یه شب فهمیدم!
مشکل در قوانین نیست.. اونا مشکلی ندارن! مشکلی رو که من دنبالش میگردم باید تو قلب خلقت پیدا کرد .. تو مرکز چیزی که خمیر مایه گفته میشه.. شایدم تو تفکری که پشت خلقت بوده! خلقت موجودی که صرفا ساخته و تسلیم قوانینه ... نقص در مرکز خلقت اتفاق افتاده !
The Basic Problem is Not In The Rulez … This Is The Creation !!!
-----------------------------------------------------------
۳۵. ریاضی ۱ + ریاضی ۲ + معادلات دیفرانسیل + آمار + گسسته
پس از پاس کردن کلیه دروس بالا به یه فرمول عجیب رسیدم!
در روابط دختر و پسر همراه با س..ک..س :
+ برای دختر ها :
جمع پول هایی ÷ تعداد دفعات سکس = قیمت یک شب
که پسر خرج میکند در طول دوستی خوابیدن با اون دختر
تبصره : پول = کادو ولنتاین + کادو عید + کادو تولد + کادو همین جوری + پول کافی شاپ و شام و ...
* نتیجه : به عنوام یک پسر، اگه کسی پیدا بشه که حاظر باشه قیمت بیشتری بپردازه شما از لیست خارج می شید.. ( به اندازه موهای سرتون تو دورو برم دیدم!)
+ برای پسر ها :
برای پسر ها فرمول خاصی وجود نداره! یه دختر بلوند قد بلند با لنز آبی و سینه های عمل کرده ببینه که حاظر به سکس باشه در جا خر میشه!
قیمت پسره میشه : جمع هزینه های اعماال جراحی سینه و فک و بینی و خرید لنز!( و البته اپلاسیون!)
*نتیجه : به عنوان یه دختر ، اگه دختری پیدا بشه که شرایط بالا رو داشته باشه شما به دو صورت حذف میشید :
الف : برای یک شب ( بدون اینکه شما بفهمید) با طرف میخوابه اما در اعماق قلبش شما رو دوست داره! ( آخه شما دوست دختر فابه شید!) ( من به این هم میگم ک.س شعر محض!)
ب : شما کلا از لیست خارج میشوید! ( با سرعت باور نکردنی )
پ.ن. : روح های آزادی پیدا میشن که در قوانین بالا صدق نمیکنن و صرف دوست داشتن یا س.ک.س رو برای خود موجودیتش برقرار میکنن.موارد ذکر شده اندک و معدود میباشند!
-----------------------------------------------------------
۳۶. نصیحت
خواهش میکنم این یه دونه رو جدی بخونید! کاملا خشکو رسمی میگم!
هرگز.. هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی با دختری که در گذشته دوست پسری پول دار تر و یا خوشگل تر و یا با شرایط بهتری از شما داشته دوست نشدید ... حتی اگه اون دختر فرشته باشه و شما 1000 روز هم دوست باشید مطمئن باشید که تو بهترین شرایط تو روز 999 هم همه شب هایی که شما رو با اون مقایسه میکرده رو تو صورتتون بالا میاره و کلا در کل رابطه شما همیشه نفر دومید ... به عبارتی جنس دست دومید که تو بهترین شرایط باید خودتونو به نفر بالاتر از خودتون برسونید (شایدم نفرات بالاتر)! و هزاران بار در طول رابطه از میزانی که اونا رو دوست دارید تا پولی که خرج میکنید تا قیافتون تا کمک های روحیتون ...همه و همه رو با اون مقایسشه میکنه یا به رو تون میاره یا همون طوری که گفتم جمع میکنه همه رو و به جا همه رو بالا میاره تو صورتتون!
پ.ن. : اگه دختری هم باشه که هرگز این کارو نکنه یا شما اولین دوست پسرشید !!! یا هم انکه جزو موارد معدود و استثنا میباشد!
پ.ن. ۲ : در مورد دخترا در این ضمینه چیزی نمیدونم و نظری ندارم.
-----------------------------------------------------------
۳۷. رویای ایکاروس
بعضی شبا نا آرومم.. احساس میکنم تمام سلول های بدنم رو استرسی بیهوده و بی پایاندر بر میگیره .. حقیقت اینه که تو بیداری هر چقدر قوی، مغرور و بینیاز خودتو نشون بدی ، شب میری زیر لحاف و پاهاتو تو شکمت جمع میکنی تمام افکارت و طرز فکرای مسخرت محو میشن ، اونجا تنها چیزی که حس میکنی قلبیه که مرده و خالیه و دلی که توش آشوبی از نا آرومی بر پاست و تو مجبوری حتی تو رختخواب پاهاتو از استرس تکون بدی!
تنها یه حس مشترکه که شب های این جوری دارم ...
دوس دارم رگ های دستوم بکشم بیرون و تمام سیم های گیتارمو پاره کنم و جاش رگ های دستمو ببندم اون رو و فیششو بکنم تو امپیلی فایر و با Volume که روی Max _ تا صبح رویای ایکاروس مالمستین بزنم...
با سازی از جنس تن.. از جنس روحم... و جیغ های گیتاری که شبیه صدای این درون نا آرومه!
پ.ن. : کاشکی این قدر گشاد نبودم و گیتار یاد میگرفتم... یه وجب روشو خاک گرفته...
-----------------------------------------------------------
۳۸. Silent Hills

شاید این 6-7 روزی که ساعت ها توی Silent Hill 4 : The Room چرخیدم و وارد دنیاهای شدم که با روحم هم خونی شدیدی داشتن از بهترین روزای زندگیم بودن... ساعت هایی که تماما" خارج از تمام دنیاهای واقعی و انسان های واقعی و تو دنیاهایی شببیه اون چیزی که درونم میگذره و با تخیلاتم سازگاره گذشت...
گاهی تو فقط بازی میکنی .. گاهی همخونی فضاها به قدریه که روحت کاملا درگیر میشه و تو بار ها و بارها تو یه قالب مجازی تو دنیایی قدم میزنی که نیست اما دوست داری باشه... مثل یه حسرت سیری ناپذیر .. این از معدود بازی هایی بود که همچین حسی داشتم بهش.
اگه قدرت تخیل بالایی دارید و از دنیاهای توهمی و مفاهیم انتزاعی اون هم در ژانر وحشت لذت میبرید به هیچ وجه منالوجوه(!) این بازی رو از دست ندید.. سناریوی فوقالعاده همراه شخصیت پردازی عالی و از همه مهمتر موزیک عالی این مجموعه که کاری از (Akira Yamaoka) هستش و توهمات بدون مرز ... من جدا Fan Silent Hill شدم!
Silent Hill 5: Home Coming هم 3 هفته پیش release شد... تریلرش رو دیدم ... به نظرم که افتضاحه و قابل مقایسه با شماره های قبلی نیست ... این امتحانای کوفتی تموم شه باید بریم سر وقتش ... اگه خوشم نیاد احتمالا 1-2-3 یا Silent Hill: the Origins رو بگیرم بازی کنم!
-----------------------------------------------------------
۳۹. چپ یا راست؟
+ : آرش خیلی خستم! دلم گرفته...
من : بخوابی درست میشه!
+ : نمیشه! میدونم نمیشه... خستم .
من : سکوت ( دارم پشت کامپیوتر Need 4 Speed بازی میکنم!)
+ :دیروز اومدم از رو جدول بپرم خیلی بد خوردم زمین ، دستم درد میکنه ... چه دکتری باید برم آرشی ؟
من : متخصص دست و پا !
+ : بی شعور... جدی میگم ... به نظرت ... ( او همچنان حرف میزند!)
من : خیلی بی صدا و در کمال آرامش سیم تلفن رو از بیخ میکشم، گوشی رو میزارم رو تلفن و میرم میخوابم!
P.s. 1 : She is bloody Pretty And Hot, But Her head is up in the clouds and she need to came back down to Earth ... And I will bring Her down !!!
p.s. 2 : I Am a Real Punisher These Days ! Specially About proud Girlz!
-----------------------------------------------------------
۴۰. Declare Independence (اعلام استقلال)

+ Artist : Bjork
+ Album : Volta
+ Track : Declare Independence
+ Genre : Alternative, Industrial rock
Declare independence!
Don't let them do that to you
Start your own currency !
Make your own stamp
Protect your language
Damn colonists
Ignore their patronizing
Tear off their blindfolds
Open their eyes
With a flag and a trumpet
Go to the top of your highest mountain!
Make your own flag!
Raise your flag!
Declare independence …
اعلام استقلال... شاید جایی که هر انسانی بانگ استقلال و خود محوری سر بده درست جایی که هر انسان یک کشور میشه با یک قانون خاص ، با یک پرچم منحصر به فرد ، با یک زبان مجزا .شاید بشری که کثرت محض به وحدتی درونی و آزاد میرسه و شاید نابودی مهار ناشدنی. این تفکر حداقل ارزش اینو داره که روز صبح تا شب بهش فکر کنید. که اگه این جوری میشد واقعا چه اتفاقی میفتاد؟
ویدئوی این آهنگ شاهکاره.شاید یوسف اگه میدونست ای تا چه حد میتونه رو تمام روح من راه بره اینو بهم نمیداد.. منم باهاش موافقم ! این زن کاملا رواااانیه!
+ ویدئوی این آهنگ رو میتونید از اینجا ببینید و متن کامل این آهنگ رو از اینجا بخونید.
-----------------------------------------------------------
۴۱. Null And Void (پوچ و خالی)
نمیدونم اسمشو چی بزارم.
هر روز صبح وقتی با خستگی چشامو باز میکنم و خودمو روحمو به زور از رختخواب میکشم بیرون اولین کاری میکنم اینه که میرم جلو آینه ... دیگه از آینه فرار نمکنم. خودمو نگاه میکنم و سعی میکنم ببینم که آیا فرقی کردم... سعی میکنم روحمو حس کنم.. سعی میکنم.. اما هیچی حس نمیکنم.. کاملا فضای خالی چشم رو پشت چشام میبینم.
تمام انگیزه هام.. دردهام .. عشق هام و ...همشو.ن رفتن..
تمام روز سعی میکنم نستالوژیمو تحریک کنم. و گاهی حتی نمیتونم به یاد بیارم چه حسی داشتم...
تماما سعی میکنم روز های گذشته رو با همه احساساتشون بیارم تو ذهنم تا شاید درمانی واسه این روح مرده باشه... اما هیچی پیدا نمیکنم...
و روزها فقط با صدای موزیک تو گوشام میگذره...
و من فقط منتظر شب میمونم... یه تاریکی دیگه..یه کابوس دیگه و یه صبح دیگه...
مرگ همینه مگه نه؟
پ.ن. : این روزها که میبینمت حس میکنم نوستالوژی بر زندگی من حکمرانی میکنه...
-----------------------------------------------------------
۴۲. Bottom Of My Soule
: WALL-E

ساعت 1 و نیم شبه .. و همه چراغا خاموشه ... فقط نور مانیتوره که رو صورتم میفته. تنها تو خونه نشستم جلوی مانیتور... زانوهامو بغل کردم و دارم به شدت فشارشون میدم تو سینم ... مثل پر کردن جای یه بغل خالی ... بغض تا پشت گلوم اومده و اشک تو چشام حلقه زده... احساس تنهایی رو تا اعماق وجودم حس میکنم.
فکرشم نمیکردم کاری که سنگین ترین Romance هایی که تو این سالها دیدم نتونستن باهام بکنن یه ربات کوچولو با دو تا چشم مهربون خنگ تونست بکنه. تکون دادن یه روح کاملا افسرده و مرده...
درست مثل شعله های آتیش تو سردترین شب سال واسه بیخانمانی که سرما رو با سرپنجه هاش حس کرده...
هیچ وقت فیلمی این جوری تنهاییمو بهم نشون نداده بود ... و شاید تنها لحظاتی بود که حس گرمای خوب یه "ایو"ا واسه خودت که اونم هیشکیو تو دنیا جز تو نداره و بتونی آزاد بودن رو باهاش تجربه کنی چقدر خوبه...
چقد عاشق بودن خوبه...حس میکنم...
بیخیال...
اینجا ما فقط یه روح مرده داریم .. همین ...
Max Payne :
مکس پین یه فیلم تجاری بدون سیر روایی منسجم بود که تاکیدش ذاتا بر قهرمان داستان بود نه تعریف داستان. اما این یه دیالوگش (واسه من) به دیدین کل فیلم میرزید .. باید همچین تجربه ای داشته باشید تا حسش کنید دختره چی میگفت!
Natasha: Fine, What Was Her Name?
Max Payne : What are you Talking About ? Who?
Natasha : The Girl From the Boring Story That You Wanna Tell me
Natasha : The one that Ends With You Living Here. Very Sad…
Natasha : I Tell You What .Call Me By Her Name…
Natasha : That way you can Make Love to Her … Like Just She Never Left You..
(Oh Max … I Miss You!)
من همیشه به روح هایی که چیزی واسه از دست دادن ندارن حسرت میخورم. این دیالوگ ها یکی از بهترین جاهایی بود که میشد حس جایی که پای نیاز وسط باشه تا چه حد میتونی بی مهابا باشی... چقدر مرز آزادی و هرزگی گاهی به هم نزدیکه!
آزادی..؟ .هرزگی...؟ من هیچ وقت نمیتونم این ۲ تارو از هم تشخیص بدم!
-----------------------------------------------------------
۴۳. Insects
Ordinary peoples, they are Anywhere... like Insects...I Hate Them...
you can find them anywhere...wiggling in streets...taxi...TV...even in my mind
they born, grown up, going to colledge, finding a job, get married, bearing childrens, making family, get old, get sick and
And Finally They Will Die.
After their Burial everyone will Love them and call their name beneficently...certainly they was
and after fifty years later nobody cannot remember even their name and they will obscured like a bug crushed beneath a swatter
they think the same
they believe in the same
and this kind of idiocy is going on between their minds
i dont want to be an ordinary people
i prefer to be such of a bad guy who has difference but i never choice being a good ordinary person
never
p.s. : I Am An Ordinary People Right Now … I Don’t Want Lose This Part…
پ.ن. 2: اما من میدونم که تمام اینها تلاشیست بی سرانجام! من فقط سعی میکنم از زندگی عادی خودم تراژدی ، حماسه یا درام بسازم !
پ.ن. 3 :بمیر ... در حماقتی که موروثی ست!
-----------------------------------------------------------
۴۴. Devaluation Value
+ : How can I prove that I am Your friend man? Hun?!
× : Let me Sleep With Your Girl Friend !
پ.ن. : به قول پینک فلوید: "Now Life Devalues Day By Day" !
-----------------------------------------------------------
۴۵. چهره های ماندگار
یکی: میخوام با این دختره دوس شم! ببینش! چه قدر قیافش مهربونه!
من : چه قد این قیافش آشنا بود... کجا دیدمش؟
یکی: حس خیلی خوبی بهم میده!
من : آها. یادم اومد! شبیه betty Barson !
یکی: (با افتخار میگه!) آره قیافش شبیه خارجی هاس ! حالا betty Barson کیه؟
من : یه P.o.r.n S.t.a.r معروف !
پ.ن.: جدا گاهی مردا موجودات احمقی میشن!
-----------------------------------------------------------
۴۶. تفکرات انتحاری !
گاهی شک میکنم من سنم بیشتره یا بابام؟
پ.ن. : فقط گاهی... چون تو بقیه موارد مطمئنم سن من بیشتره!
-----------------------------------------------------------
۴۷. It Is Done!
I Can See That Day From Now!
After 20000 years and when those 2 guys (God And Evil) Fucked up all the Humanity and there are millions Suffering In Hell And millions of Angels are Fucking In The Heaven...
On a Nice Spring night u will hear this Dialog:
Hello god! Its me! Satan! I Miss U And I Want To Speak with u…
And God Will Say : Ok Son, Its Cool … how are U doing! Let’s Take a walk … And They Will Forget all the Humanity those They Fucked up in Their Fucking Fight!
Yes! I can Predicate That Day From Now!
-----------------------------------------------------------
۴۸. No More Pain
من از خاک متنفرم...
من از تمام قبر های خاکی و سنگ قبر های سخت و خشن و بی روح متنفرم...
من از به زیر رفتن و تسلیم شدن متنفرم...
تن مرا از آتش ساخته اند ... از نعره های بی امان صاعقه ... وحشی و مهار ناشدنی ...
آتش در میان خاک جایی ندارد...
وصیت میکتم آنگاه که چشم بر این دنیای بیهوده و سرد و عفن بستم ...
پیکر خسته ام را بر بالای برج چوبی مشرف به بلندای آسمان بگذارید...
بر سازها با نوایی آرام و سنگین بدمید...
آی مردمان ترسوی که چون سایه مرگ بر سر کسی میرسد از ترس رنگ از رخسارتان میگریزد و اشک ترس و حسرت بر چشم های سراسر فریبتان جاری میشود.. اشک و حسرت ها را برای نفر بعدی نگاه دارید...
تنها سکوت کنید ... بشنوید و ببینید... که چگونه من در میان شعله ها برمیخیزم و طغیان میکنم ...
و ببینید که تولدی که با موسیقی آغاز شده بود امروز با نوایی از جهانی ناشناخته پایان میپذیرد... روح کوچکتان به لرزه در می آید.. میدانم... میبینم... میشنوم...
من شعله در شعله زبانه میکشم ...
از میان آتش نعره ها میشنوید... سر مست میشوم ...
شعله ها به آسمان زبانه میکشند ... و من پرواز میکنم...
تمام خاکستر تنم را در طوفانی ترین شب سال بر بلندای بلندترین برج شهر بگاذرید...
باد مرا خوب میشناسد. ... دوستی ما اکنون کهنسال شده است ...
او در میان تنم خواهد پیچید...
و مرا با خود خواهد برد و در لابه لای جنگل ها و دشت ها خواهد پراکند...
و بر هر کجال که بروی مرا حس خواهی کرد...
و هر صبح دم که پروانه ها از شبنم گل ها مینوشند تنم را مزه مزه خواهند کرد ...
و من هزاران بار باز خواهم گشت و در میان خانه خواهم دوید ...
با صدای صاعقه بر مردمان خواهم غرید و در میان آتش ها زبانه خواهم کشید و همراه طوفان بر مردمان خواهم تاخت ...
و آزادی چقدر خوب است...
طوفان بزرگ نزدیک است.. مرا بر آن برج بلند چوبی بگذارید و آتش بیفروزید...
آتش زبانه میکشد و روح جاودانه پرواز میکند...
-----------------------------------------------------------
۴۹. Zombie *
Jane Was A Primary School Teacher…
One Day she asked Little Cavin: What Do u Want to Do in the future cavin?
Cavin Said: I Want To Be A Zombie!
She Laugh and laugh And Leave the Class …
After Years… On That Cold Night When He Trapped In That Little House In The Middle Of The Jungle And When Finally That Zombie Broke The Window And Enter The House She Should Remember Those Green Cold eyes … Little Cavin Did What he Want to Do… Those Green sad Cold Eyes Was the Last Things That She Saw before She Torn Apart!
ترجمه:
جین معلم دبستان بود...
یه روزی اون از کوین کوچولو پرسید میخوای تو آینده چی کار کنی؟
کوین گفت من میخوام یه zombie بشم ...
اون خندید و خندید و از کلاس بیرون رفت …
سال ها بعد در اون شب سرد وقتی جین تو خونه کوچک وسط جنگل گیر افتاده بود و بلاخره zombie شیشه اتاق رو شیکوندند و وارد شد جین باید اون چشم های سرد و سبز روبه یاد میآورد ... کوین کاری رو که میخواست بکنه رو کرده بود ...اون چشم های سرد و سبز و غمگین آخرین چیز هایی بودن که جین قبل از تیکه پاره شدن دیدشون !
* Zombie: آدمخوار
پ.ن ۱: داستان نوشته خودمه!
پ.ن. ۲: بچه ها ... اونا ترسناک ، مرموز و قوی هستن .. بهتره بهشون گوش بدین ...
-----------------------------------------------------------
۵۰. Embrace on the other side

عمری را در جستجوی حقیقت سر کرد. در تاریکی ها خنجر آخته برکشید و بر هیچ حقیقت خود ساخته و دگر ساخته ای سر تعظیم فرود نیاورد... دوستان را در پس زمان جا گذاشت و چون یاوری نیافت تنها بر قلب تاریکی تاخت و فریب ها و دروغ ها را در هم درید و آنچه را از نیاکان به جا مانده بود شکت ... قلعه ها را نابود کرد معابد را در هم کوفت و پرستشگاه های مقدس و نامقدس را با خاک یکسان کرد ..
اما چون آن دیگران معبدی نو نساخت و کیش جدید بر پا نکرد و ندایی سر نداد.. تاخت و تاخت .. بر سیاها که پایانی نداشت.. در جستجویی قطعه ای حقیقت ... در جستجوی خدایی کوچک اما واقعی..
و انگاه که تنها و تسلیم شده با شنلی خاک خورده و پاره بر پوچی زانو زد و و درمانده مرگ را در بستر پذیرفت ... ندا آمد:
تمام شد! چشم بند از چشم هایش بگشایید ...
و آنها چشم بندی از جنس پوست و خون را از چشمهایش گشودند...
و در شبی تاریک او را بی چشم بند در زمینی نا معلوم دفن کردند.. شاید که در دنیای دیگر حقیقت را بازیابد.. شاید که رستگار شود!
فرشته ای دور از چشم خدا در گوشه ای آرام بر او گریست! آرام آرام....
P.S.: For the Pain and The Sorrow … Caused By My Mistakes ... I Won`t Repent To an Immortal, Whom Is All To Blame!
-----------------------------------------------------------
۵۱. تقدس عفن
دخترم. هیچ انسانی تنها نیست ... یعنی تنهای تنها نیست .. میدونی کی باید خیلی احساس تنهایی کنی . موقعی که بری وسط میدون مرکزی شهر و لخت بشینی یه گوشه ... اگه بازم کسی نگات نکرد یا حتی نزدیکت نشد ان وقت شاید بشه گفت تنهایی.
در ضمن دخترم این تو خیلی تاریکه من درست نمیبینم اما فکر کنم شما این سوتینتو یه سایز کوچیکتر بخری مشکلت حل بشه!
( از نصیحت های یک کشیش در اتاق اعتراف تاریک به دخترک تنهای گناهکار!)
+ آنها که در زندگی بر مذهب روشنفکرانه تکیه میزنند از مذهب خالص صحبت میکنند و مبلاغان مذهب را متهم میکنند به اینکه آنها ها مذهب را تحریف میکنند ( و در طول تاریخ هم کرده اند) وحا آنکه مذهب اصلی در دل این موجودیت کثیف چون گوهری پنهان شده است .
حال من به آنها میگویم که ابتدا این مذهب است که آنها را به انحراف میکشد و آنها با انحرافشان مذهب را به وادی انحراف میبرند... و حال بشریت چه به دنبال مذهب خالص برود و چه آنچه میبیند.. انحراف سر منزل مقصود خواهد بود...
پ.ن. ۱ : اینجا آدما وسه پول نفس میبرن... اینجا حیوونا آدمارو قفس میکنن...
پ.ن. ۲ : من خوب میفهمم از غم ظاهرت ... که حتی شک داری به مریم باکره! ...
-----------------------------------------------------------
۵۲. Broken Faith
من هنوزم منظور این حرف رو که میگه :
"آنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند"
نفهمیدم... یعنی مثلا اگه من خوشم میاد یکی بهم فحش بده یعنی باید را بیفتم تو شهر یه همه فحش بدم هیشکیم هیچی نگه!
پ.ن ۱ : نه ، جدا جالبه ها !
پ.ن. ۲ : به استناد این جمله چه کارای باحالی میشه کرد !
-----------------------------------------------------------
۵۳. توسعه اقتصادی !!!
موزه آثار ملی – سال 1487
"فکر کنم اگه قیمت ها همین جوری بالا بمونه باید یه دستگاه پول شمار بخرم! "
+ قسمتی از دفتر خاطرات یک فاحشه، ساکن پایتخت! متعلق به سال 1387 (دوره رونق اقتصادی با نفت بشکه ای 157 دلار ) در آن دوران همه در خوشی و نعمت زندگی میکردند!
-----------------------------------------------------------
۵۴. خزعبلات
اینو یه شب که مریض بودم و به شدت تب داشتم نوشتم:
اگه یه روز عصر جمعه نشسته بودی پای تلوزیون و داشتی مسابقه میلان با رئال میدید و یهو وسط مسابقه داور از تو صفحه تلوزیون اومد بیرون و با چوب گلفی که از تو شلوارکش کشید بیرون زد تو تخمات و کل ورزشکاه از تو تلوزیون قهقه زدن و بهت خندیدن شک نکن که داری خواب میبینی و احتمالا یه کتاب از کتابخونه بغل تخت صاف افتاده رو تخمت! اینا همش احتمالش هست! گفتم آمادگیشو داشته باشی!
-----------------------------------------------------------
۵۵. بنگاه های زودبازده!
.:: مژده مژده ::.
ایا از گشادی رنج میبرید؟
آیا وسعت باسن ، شما را از انجام هر کاری باز میدارد؟
ایا از روش های سنتی درمان گشادی (شامل بخیه زدن – کتک خوردن و ..) خسته شدید؟
رنج های شما به پایان رسیده.. درمان قطعی گشادی با لیزر ... 100 درصد تضمینی!
پ.ن. ۱ : یه همچین چیزی باید باشه نه؟! زود بازده؟!
پ.ن. ۲ : محمود!!! جون مادرت بسه!
-----------------------------------------------------------
۵۶. سراشیبی !

درست مثل دفعه اولی میمونه که اسکیت های نو رولیم رو بالای اون سر پایینی پارک ملت پوشیدم و خودشون راه افتادن! تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که زمین نخورم.. مهم نبود کجا میرم یا چی میشه.. فقط میخواستم زنده بمنونم!
الانم همینه! این روزام خودش راه افتاده ... ومیره.. مهم نیست کجا.. مهم نیست تا کی.. مهم اینه که فقط میره و تنها هدف من زمین نخوردنه....
پ.ن. : یادمه آخرشم با سرعت وحشتناکی رو آسفالت ولو شدم و همه جام به فاک رفت!
-----------------------------------------------------------
۵۷. Thin Line Between Pleasure And Pain
داخلی – روز – مهد کودک
فرشته جون : خانم صابری من فکر مکینم شما باید تو تربیت سعید جان یه تجدید نظری بکنید!
خانم صابری: چطور مگه...!؟ شیطونی میکنه؟!
فرشته جون: شیطونی که نه ولی امروز تو اتاق بازی همه بچه ها داشتن با اسباب بازی هاشون بازی میکردن سعید جون یه عروسک برداشته بود و داشت عروسک رو م.ی.ک.ر.د!!!!
خانم صابری: وااااای نه! فک کنم پریشب که منو باباش مشغول بودیم خوابش نبرده بوده !
پ.ن. 1 : اینو همین جوری ننوشتم! چون چند تا آدم دیدم که به شدت از این قضیه رنج میبردن گفتم بد نیست دقت کنید.روانکاو ها میگن اثر سوء و مخربی که شنیدن هر بار صدای اعمال خیر پدر و مادر بر بچه داره برابر با 12 بار تجاوز جنسی به کودک مورد نظر میباشد.. این از اون چیزای که وقتی پدر یا مادر شدید حواستون خیلی بهش باشه..میتونه کل شخصیت یک انسان رو در طول حیاتش به فاک بده! (دیدم که میگم!)
پ.ن. 2 : این از معدود درد هایی که تو زندگی دوست ندارم درکش کنم... و خوشحالم که نمیکنم.
پ.ن. 3 : برای خانم و آقای صابری: ای تف تو گور جفتتون! بی شعور های نفهم! ( در مورد تمام پدر و مادر های گاو مشابه هم صدق میکنه!)
-----------------------------------------------------------
۵۸. تنبیه بدنی!
این استادایی که میگن ما دانشجو رو نمیندازیم.. خودش درس نمیخونه میفته رو باید بگیری یه دست کامل ترتیبشونو بدی بعد بگی: من ... که! خودت ... !
پ.ن 1 : استادای محترم برید خداتونو شکر کنید من درس مرس نمیفتم!
پ.ن. 2 : جاهای خالی رو با فعل هایی از مصدر "کردن" و "دادن" پر کنید!
پ.ن. 3 : عفت کلام اینجا بیداد میکنه!
-----------------------------------------------------------
۵۹. ترس!
+ ترس 1 : ترس های بزرگسالی
ترس گاهی میتونه استخوناتو خورد کنه... ترس های اساسی .. ترس های که بنیانت زیر و رو میکنه. بدون شک بزرگترین ترس من تو زندگی اینه که یه روز که به خودم توآینه نگاه میکنم دقیقا تبدیل شده باشم به موجودی که تو روزهای خیلی دور ازش متنفر بودم یا از تبدیل شدن به اون میترسیدم... این ترس گاهی تا صبح خوابو ازم میگیره...
و گاهی این نشانه ها از همیشه نزدیک تر میشن.. و تو میتونی نفس های هیولایی رو ازش میترسی روی گردنت حس کنی... هیولیی که خودتی...
و من حس میکنم.. هر روز بیشتر از روز قبل ... من دارم تبدیل میشم...
+ ترس 2 : ترس های کودکی
یکی: من بچه که بودم یه پیرمرد بود تو کوچمون ، ازش خیلی میترسیدم...!
من : ترس؟ فرک کنم نمیدونی ترس چیه ، بذار توضیح بدم. ترس یعنی .. خونه تنها باشی.. بری تو حموم و آب بزنی به صورتت و قتی صورتتو میاری بالا تا تو آینه خودتو ببینی ، ببینی یه دختر با چشای سفید وموهای مشکی بلند تا قوزک پاش درست پشت سرت واستاده و دست داره تو جشات نگاه میکنه!
دیروز دیدمش.. تا منو دید بد و بیراه گفت...میگفت یه هفتس که دیگه شبا جلو آینه نمیره!
حالا خوبه نگفتم موقعی که میری WC ممکنه یه دست از اون تو بیاد بیرون و ...
والا تا الان یه هفته ای میشد که WC نرفته بود!
پ.ن. ۱ : فیلم Mirrors رو حتما ببینید! پایانش عالی بود!
پ.ن. ۲ : من از این قضیه دست و دستشویی بچه که بودم خیلی میترسیدم!
+ ترس 3 : ترس های شبانه
ما 5 نفر بودیم که تو یه دنیای وحشتناک گیر کرده بودیم و وقتی بلاخره تو اون خونه که پر از موجودات وحشتناک بود به یه اتاق امن رسیدیم یه بچه معصوم وسط اتاق واستاده بود.. تا منو دید تو چشام نگاه کرد و آتیش گرفت و همین جوری که جیغ میزد شروع کرد به خزیدن رو زمین و من به بقیه گفتم برید ... اون با من کار داره و شروع کردم ورد های عجیبی رو به زبون ناشناخته خوندن و اون بیشتر جیغ میزد ... و من همچنان بلند تو بلند ورد میخوندم...
با صدای خودم از خواب پریدم... حس میکردم اون بچه تو اتاقمه ... بیدار شده بودم و به شدت خودمو زیر لحاف جمع کرده بودم و میلرزیدم و میدونستم که خواب دیدیم اما نمیتونستم آروم باشم ... همچنان داشتم همون ورد های عجیب رو میخوندم!
پ.ن. : این کابوس رو نزدیک 10 روز پیش دیدم! شب ترسناکی بود...
-----------------------------------------------------------
۶۰. تا باد چنین بادا !
روز – داخلی - دانشگاه ( کلاس تجارت الکترونیک )
استاد : یکی از سایت هایی که در فروش کتاب در سطح جهانی مطرح هستش سایت ...
من: آویزونه ... ببخشید منظورم آمازون بود ! (جالب اینه همه تو کلاس میخندن!)
-----------------------------------------------------------
۶۱. کلیشه
کلیشه یعنی اینکه قیافه خیلی روشنفکرانه به خودت بگیری و بگی چون من یه آدم خیلی عمیقم و موزیک خوب گوش میدم به شدت از رپ متنفرم و بعد به عنوان یه راک باز از گروه کیوسک به عنوان بهترین راک اجتماعی حرف بزنی و در موردشون مقاله بنویسی در حالی که به جرعت میشه گفت lyrics آهنگایی مثل "اینجا ایرانه" یا " نامه ای به رئیس جمهور" یا "افسوس" از بهرام یا مثلا "باید بتونیم" و "تمومش کن" از یاس یا "اختلاف طبقاتی" از هیچ کس و ... (در زمینه نقد اجتماعی و جنبه انتقادی از فضای سیاسی و اجتماعی) به lyrics کل آلبوم جدید کیوسک میرزه !
آلبوم جدید کیوسک با عنوان باغ وحش جهانی یه چند مدتیه ریلیز شده اما به نظر من ( به عنوان یه شنونده خیلی عادی) افت زیادی نسبت به کارای قبلی دارن و بیشتر سعی کردن اون چهره منتقد اجتماعیشونو حفظ کنن و بیشتر خودشونو تکرار کردن و لیریکاشون به نظر من خیلی ضعیف بود ...
* البته بگم که آهنگ "یارم بیا" که با همراهی محسن نامجو اجرا کردن شاهکاره! ترک ۴ شون به اسم "آقا" هم عالیه! بگیرید ... بشنوید!
پ.ن. : در مورد لیریک گفتما نه در مورد آهنگ سازی!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
توجه :
در ستون سمت چپ در قسمت "Handz Of God" یه سری سایت در زمینه بنیاد های خیریه اضافه کردم که اگه دوست داشتید یه نگاه بهشون بندازید.یه 2 تا هم آهنگ جدید آپلود کردم. به اضافه نطر سنجی جدید.خوشحال میشم نظرتونو بدونم.
بعدشم اینکه پست این دفعه یه کم طولانیه. امیدوارم حوصلتون سر نرفته باشه. (هر چند بعید میدونم کسی همشو بخونه!) + تمام غلط های گرامری و دستوری در پست های انگلیسی رو با آغوش باز پذیرا هستم.
--------------------------------------------------------------------------------------------
copyright © 2005-2009 " No More Tearz To Cry " inc. All Right Reserved
Design And Controled by
+ Cursed Ghost +
cursed.ghost [AT] gmail [Dot] com
2005-2009